منهاج سراج

352

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

فرمود [ ( 1 ) ] : كه در ميش برو ، تير من از آماج بيار [ ( 2 ) ] ، در ميش [ ( 3 ) ] به حكم فرمان روى نهاد [ ( 4 ) ] ، پشت او بجانب سلطان شد ، سلطان سيف الدين يكى تير در كمان نهاد [ ( 5 ) ] تا بنا گوش كشيد [ ( 6 ) ] و بر پشت درميش ( چنان ) زد كه به راه سينهء وى [ ( 7 ) ] ، برون رفت و بر جاى هلاك شد . چون دور دولت سنجرى به آخر شده بود ، امراء غز [ ( 8 ) ] استيلا آورده بودند و اطراف ممالك خراسان در ضبط آورده [ ( 9 ) ] و فساد و تاراج ايشان به اطراف رسيده و زحمت آن فساد به حوالى [ ( 10 ) ] ممالك غور و حواشى جبال غزنين و غرستان [ ( 11 ) ] و اصل ميشد . سلطان سيف الدين چون مملكت پدر را ضبط كرد لشكرها جمع آورد ، و روى بدفع فساد غز نهاد ، و بحدود غرستان [ ( 12 ) ] و بولايت قادس [ ( 13 ) ] آمد ، و از آنجا روى برودبار مرو نهاد ، و از دزق [ ( 14 ) ] كه شهر بزرگ است در گذشت ، با غز مصاف داد ، و سپه‌سالار ابو العباس شيش [ ( 15 ) ] كه پهلوان غور و از خاندان شيشانيان بود ، كينهء برادر خود درميش بن شيش [ ( 16 ) ] در دل داشت ، فرصت ( مى ) طلبيد . در روز مصاف غز از پس پشت سلطان سيف الدين درامد ، و نيزه بر پهلوى سلطان زد ، و از اسپش در انداخت و بر لفظ راند : كه مردان را بر روى آماج نكشند كه [ ( 17 ) ] برادر مرا كشتى ، چنين جاى كشند . سلطان چون [ ( 18 ) ] بيفتاد ، لشكر ( غور ) منهزم شد ، و سلطان را هم بر ( ان ) جاى بگذاشتند ، غزى بسر او رسيد او هنوز زنده بود ، چون جامه و كمر پادشاهان ديد خواست تا كمر [ ( 19 ) ] او باز كند ، بند كمر او به زودى گشاده نميشد [ ( 20 ) ]

--> [ ( 1 ) ] مط : گفت [ ( 2 ) ] مط : بازآر [ ( 3 ) ] اصل : ورميس [ ( 4 ) ] مط : ورميش چون بفرمان روى به آماج آورد و پشت . . . [ ( 5 ) ] اصل : تير پيكى در كمان نهاد . پ : تير سلكى در كمان [ ( 6 ) ] مط : بكشيد [ ( 7 ) ] مط : به راه سينه از بيرون رفت [ ( 8 ) ] مط : غزان [ ( 9 ) ] مط : كرده [ ( 10 ) ] مط : فساد و تاراج ايشان بحوالى [ ( 11 ) ] راورتى : غرجستان [ ( 12 ) ] مط : غرجستان [ ( 13 ) ] مط و راورتى : مادين . راورتى گويد : كه در بعضى نسخ قادس و فاروس هم آمده كه صحيح آن قادس خواهد بود كه بقول ياقوت در معجم البلدان ( ج 7 ) از قراى مرو بود نزديك دزق عليا ، و اكنون بكسره دال مشهور بوده و يكى از حاكم‌نشين‌هاى شمالى ولايت هرات افغانيست [ ( 14 ) ] پ : درون ، اما دزق معرب دزه است كه شهر معروف مرو رود بود و اين دريا از بين آن ميگذشت ( اصطخرى 213 ) [ ( 15 ) ] اصل : سيش [ ( 16 ) ] اصل : ورميس بن سيش . [ ( 17 ) ] مط : چنانچه [ ( 18 ) ] مط : چون سلطان [ ( 19 ) ] مط : تا جامعه و كمر او [ ( 20 ) ] مط : بند كمر او زود گشاده نميشد .